تبليغاتX
پیام لاریان
بهاریه

 

( نمی دانم نوشتن این شعر چقدر می تواند خوب باشد و چقدر بد. برای ما که سال تازه ئی شروع می کنیم با این اندیشه که بهتر شویم و بهتر شود شاید خواندن این شعر طعم دهانمان را گس کند. اما... به هر حال این شعر محصول امروز نیست. این شعر در آخرین ساعات سال هفتاد و نه که اتفاقا سال کبیسه هم بود گفته شد و بی مناسبت با فضای گرفته سیاسی امروز ندانستمش. لاجرم برای همخوانی دوباره  با همه کم و کاستهای شعری و ادبی آپش کردم تا نظرات شما را هم بشنوم.... و این آخرین آپ من در سال مرده خواهد بود )

 

ای دریغ از ما که در فصل بهار

از حباب ماهی زندان ساختیم

سفره تنگ قفس را چیده ایم

آب را در اشک او پرداختیم

 

ای دریغ از ما که در این روزگار

سبزه را سبزینه جان می کنیم

فکر آزادی به سر داریم و باز

با خط خون مشق انسان می کنیم

 

ای دریغ از انعکاس توپها

در میان آینه بر سال نو

هست دردی کهنه در رگهایمان

نیست اما شور نو و حال نو

 

ای دریغ از ما که در این فصل پاک

چرک زخمی خورده داریم از خزان

پر ز اندوه است تکرار زمین

باز می میرد به سرب آوازمان

 

ای دریغ از سین هفتم - سیب سرخ

سرخی خون برادر را شکست

دست پیچکهای سبز سفره مان

پایمان را در فلات غصه بست

 

ای دریغ از سنجد تلخ بهار

کان زمانی بانگ رفتن سر کنیم

همچو بابک - همچو مزدک - بامداد

شب بدون یادشان آخر کنیم

 

ای دریغ از سکه های پست خرد

در میان سفره ها - برقین و سرد

نا امید از هر چه امروز و هنوز

نا امید از رنج و یاس و خشم و درد

 

ای دریغ از آینه - آن یادگار

می خرامد بر فراز صفر سین

عکس ما را می نهد بر خویشتن

می فریبد رویمان را اینچنین

 

ای دریغ از سین سرکه - ترش و مست

ای دریغ از سیر تند انتظار

ای دریغ از خاطر تلخ سماق

آه... لیلی... باز آمد این بهار..........

 

۳۰/۱۲/۷۹

ساعت ۴:۵۵ عصر - ۵ دقیقه مانده به تحویل سال ۸۰ 

                                       

 

+ نوشته شده توسط پیام لاریان در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 و ساعت 22:53 |
الهگان اندوه

( برای به یغما رفتگان اصلاحات در انتخابات به تاراج رفته مجلس هشتم )

آنان

به مردگان می مانند

یاسشان و انجماد روحشان

و بنفشه ها را برهنه می کنند

آنان به بستره ستخوانی خویش

در می شکنند

و زمین زیباییشان را تکریم می کند...

 

۲۶/۱۲/۸۶

+ نوشته شده توسط پیام لاریان در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 13:30 |
روزی که خواهد آمد...

( این شعر را جدی نگیرید. شاید آمدنش به این خاطر بود که یک صحنه فرض شود. یک صحنه حقیقی. اما بی گمان جزو دار و دسته شعرهایی نخواهد بود که دوستشان خواهم داشت. و این نه بخاطر حقیقتش است...)

 

باز در بستر تب کرده من

می چکد خون سیاهی ز گلو

سرخ گشته بدن از لخته خون

می رود در رگ بالشت فرو

 

چشم سرخم نشود باز که باز

خون شده یکسره همبستر من

دست و پایم شده یخ کرده و سست

بسته انگار رسن ِپیکر من

 

در گلویم رگ ترکیده و باز

می شود چشمه خون در فوران

استخوانهای فکم خرد شدست

رفته در گوشت لبها ِ دندان

 

قطره خون چکد از گوشه تخت

روی کف پوش سفید خانه

بکند کرم و ملخ آن دگر

پیکر سرد مرا ویرانه

 

مغز گندیده ام از هم پاشد

کتفم از شانه در آید ز فشار

گور در هم شکند جمجمه را

شوم از درد دوباره بیدار

 

بدنم خانه ابلیس شود

ببرد روح سیاهم ِ شیطان

آه این آخر دنیاست مرا

زین دگر باز نگردم به جهان

 

                                   ۸۶/۱۲/۲۱ 

+ نوشته شده توسط پیام لاریان در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386 و ساعت 8:42 |
عصیان

شعر در خون سروده شد

بندی برید

هجمی ز درد در آرواره های بی صدا پاشید

تقویم تازه شد.

***

شب جامه می درد

{ هشدار می دهم }

وز خشم اگر چه که دندان لبی گزد

یا حنجره

اگر ز عقده آرام مانده است

با آبی برهنه و دلگیر آسمان

شاید که ناخن به سینه ابر می خزد..

تا طرح پاک آب

از اشک غمگنانه این آسمان شوم

تکرار هق هق اش

بشوید این اندوه کهنه را...

شب حکم می کند.

***

وای ... شعرم دوباره در خون سروده شد:

اینک منم

قیام می کنم

خونابه می خورم

فریاد می زنم

                                       ۸۶/۱۲/۱۷

+ نوشته شده توسط پیام لاریان در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 12:45 |
تنهایی                                               

تنهایی شانه هایم را در هم می شکند

{ قیام کنید }

و  نقش تلخ تو را آلوده می شوم

در سایه سوخته ام

در شعله های یاس و تحمل

در مجری افول

{ قیام کنید }

مرا

تو را

شاید فریب داده اند

به دشنام نام جمع

و خاکستری سرخ در بستر پاشیده می شود

{ قیام کنید }

آه...

در توده غرقه می شویم

و تنهایی استخوانمان را مجاب می کند

+ نوشته شده توسط پیام لاریان در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 15:4 |
بلاخره اسکار ۲۰۰۸ هم تمام شد و تنها یادی از این شب در اذهان ماند. شبی که برادران کوئن توانستند رویایی جالب را خلق کنند. خواستم در این پست به چند جایزه اشاره ای کوتاه کنم.

جایزه بازیگری مرد نقش اول: دنیل دی لوئیس ( خون به پا خواهد شد )

این جایزه اصلا دور از انتظار نبود. نقش آفرینی بی مانند دی لوئیس که شبیه آن را قبلا در فیلم دار و دسته نیویورکی دیده بودیم توانست علاوه بر اسکار امسال جوایزی از جمله جایزه منتقدان ِ گلدن گلوب و انجمن بازیگران هالیوود را نصیب این بازیگر توانمند کند. هر چند که در برلین از رضا ناجی خودمان شکست خورد.

جایزه بازیگری نقش اول زن: ماریان کوتیارد ( La Vie en Rose )

این بازیگر فرانسوی تازه وارد در این فیلم بی نظیر بود. مرا به یاد بازی ف.س.هافمن در کاپوتی انداخت. هنر بیانی او را حتما ببینید.

جایزه نقش مکمل مرد: خاویر باردم ( پیرمردها کشوری ندارند )

اگر لازم بود یک بازیگر را خودم انتخاب کنم همین باردم بود. قبل تر در فیلم دریای درون آمنابار شاهکارش را در نقش یک فلج دیده بودم اما این بار در نقش قاتلی خونسرد و وحشی شخصیتی را خلق کرد که بعید می دانم تا عمر سینما به جاست فراموش شود.

جایزه نقش مکمل زن: تیلدا سوئینتون ( مایکل کلایتون )

فیلم را ندیدم اما می توانم حدس بزنم که هرگز از کیت بلانچت در نقش باب دیلن بهتر نبوده. بلانچت به حقش نرسید.

کارگردانی: برادران کوئن ( پیرمردها کشوری ندارند )

هر چند که کار پل توماس اندرسن جوان در فیلم خون به پا خواهد شد بی نظیر بود اما فکر می کنم خالقان شاهکاری چون فارگو بلاخره به حقشان رسیدند. این فیلم را ببینید. شما را تکان خواهد داد.

فیلمنامه اقتباسی: برادران کوئن ( پیرمردها کشوری ندارند )

این جایزه شاید به حق ترین جایزه اسکار بود. یک فیلمنامه جادویی که فیلم را سرپا نگه داشت. با ذکر این مطلب که بدانیم اقتباس از یک اثر و لوث نشدن و از دست نرفتن نوشته بسیار سخت است.

فیلم برتر: پیرمردها کشوری ندارند.

مگر می شود یک فیلم کارگردانی و فیلمنامه و بازیگریها را درو کند و اول نشود. هر چند برای خود من همه فیلمها شاهکار بودند و می شد به فیلمهایی مثل خون به پا خواهد شد و کفاره و قفس شیرجه و پروانه هم رای داد اما این فیلم بهترین بود و دیگر هیچ....

برای اطلاع از جوایز دیگر می توانید به لینک سایت اسکار در پیوندهای وبلاگ مراجعه فرمائید.

+ نوشته شده توسط پیام لاریان در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 10:56 |


Powered By
BLOGFA.COM



سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد