روزنامه پنجره ها
« خواب دیدم دارم تجزیه می شم. خواب دیدم کرمها دارن از تو گوشهام می زنن بیرون. خواب دیدم تمام تنم شده پر ازکرمهای کوچیکِ سیاه. دارم دست و پا میزنم و زجر می کشم. خواب دیدم دستم به هیچ جا بند نیست. انگار دارم سقوط می کنم. خواب دیدم پاهام مثلِ چوب رفتند تو زمین. تو زمین انگار که میخ شده باشن».
ادامه مطلب

